لطیفه 4

مهندس کشاورزی به کشاورزانی که روی زمین کار می کردند، گفت:" من اطمینان دارم که این زمین یک دانه گندم هم به شما نمی دهد." آن ها گفتند:" بلی! چون این جا مزرعه ذرت است نه گندم!"

لطیفه3

یه تیکه اهن محکم روی پای خسیسی می افته،داد می زنه می گه آخ کفشم

 

لطیفه2

به معتادی گفتند با ۴۵ و ۴۶و ۴۷و ۴۸ جمله بساز.

گفت: چلا پنجه می کشی؟ چلا شیشه می شکنی؟ چلا هفت نمی زنی؟ چلا هشتی ناراحت؟

لطیفه1

از یک نفر که ادعا داشت با زبان آلمانی به خوبی آشناست،

پرسیدند:

آلمانی ها به دایناسورچه می گن؟

-ای بابا،از این بزرگ هاش نپرس.

خب پس به موش چی می گن؟

-دیگه این قدر کوچیک هم نباشه!

خب متوسط می پرسم.به گوسفند چی می گن؟

-گوسفند رو نمی دونم.ولی می دونم به بز یه چیزی می گن!